نوشتن در تاریکی

شبها بیدار می شوم و فکر می کنم که باید نوشتن در تاریکی یعقوبی را ببینم. بلیط نیست. کشف می کنم که در سایت فروش بلیط 10 روز اینده را به فروش گذاشته اند. هر روز، 10 روز آینده روی سایت است. پس هر روز یکروز جدید باز می شود و 12 شب، شب سوم موفق می شوم که بلیط بخرم. سوم آذر اجراست و خوشحالم که بلیط دارم. زنگ می زنند و می گویند 28 ابان آخرین شب اجراست و من26 ابان به دیدن اجرای نمایش می روم. 

هنوز در بهت دیدن نمایشم و خدا می داند چقدر یعقوبی عزیز را می ستایم. 

می آیم و از حس دیدنش می نویسم. نوشتن در تاریکی

 

 

/ 4 نظر / 17 بازدید

از سایه ها نترس چون خود نشانه این هستند که در آن نزدیکی نوری میدرخشد

هستونك

اين روزها همه چيز زير قباي تاريكي مي گذرد. نوشتن در تاريكي ، لبخند در تاريكي ... انتظار در تاريكي ، عبور در تاريكي و ناپديد شدن و حل شدن در تاريكي .... چقدر تاريكي ...!

دختر نارنج و ترنج

سلام مریم نازنینم... تو هم بیا بنویس ببینم تو چی دیدی و چه حسی داری؟ یعنی تموم شد؟ ای بابا.. عمرم گذشت و به یه نمایش درست و حسابی پا نداد!!! روزگاری شده مادر.....

شیطان

پس برم دوشو بخونم ببینم چطور بوده .... سلام رفیق ... دلم برات لک زده بود